سفارش تبلیغ
صبا ویژن


اولین شهید نماز در جبهه کربلا

سعید بن عبدالله حنفی، سینه و سر و صورت خود را سپر آن حضرت و یاران او قرار داد تا نماز بخوانند و چون زخم ها بر بدن او فراوان شد و نتوانست روی پای خود بایستد بر زمین افتاد، در حالی که می گفت: اللهم العنهم لعن عاد و ثمود و ابلغ نبیک منی السلام وابلغه ما لقیت من الم الجراح فانی اردت بذلک ثوابک فی نص...



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


شهدا می خندند..

شهدا می خندند..
شهدا می خندند
دَرِ دروازه ی غم را به دل خسته ی ما می بندند
غرق در قهقهه مستی دیدار رخ جانانند
آری این قهقهه رحمانی ست
از چه رو قهقهه ها سر ندهند؟!
وقتی از عرصه ی تکلیف سرافراز برون آمده اند
شهدا اهل بقایند و خدا می داند
چه کسان را سَرِ این خوان صفا بنشاند...



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


شهید...

گفـــتند: قــــد بلندی!... خوش چهره ای! خوش تیـپی!خوش لباسـی!
دارم لابلای استـــخوان های خــاک خورده ات!
دنبال حـــرف مـــردم میـــگردم!
شهید...



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


وقت عزای مان شده صاحب عزا بیا

بر پا شده حسینیه گریه ها بیا
بر روی چشم های تر از اشک ما بیا

شال عزای تو به عزایم نشانده است
وقت عزای مان شده صاحب عزا بیا



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


سرباز 9 ساله ی حضرت روح الله

سرباز 9 ساله ی حضرت روح الله، جواد صحرایی:

با یازده بار رفتنم به جبهه در کل 44 مرتبه زیرِ پای سرنشینان خودروهایی بودم که به طرف منطقه می‌رفت...



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


خاطره ای از زندگی سردار شهید محمود کاوه

فرمانده بود اما برای گرفتن غذا مث بقیه رزمنده ها توی صف می ایستاد.سر صف غذا هم جلویی ها به احترامش کنار می رفتند،می خواستند او زودتر غذاش رو بگیره.او هم عصبانی می شد ول می کرد و می رفت... نوبتش هم که می رسید آشپزها غذای بهتر براش می ریختند،او هم متوجه می شد و می داد به پشت سریش...!



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


قمقمه اش هنوزآب داشت....

قمقمه اش هنوزآب داشت....نمـــی خورد....
ازسر کانال تاسرش می رفت و می آمد لب های بچه هارا باآب قمقمه اش ترمی کرد....
ریگ گذاشته بود توی دهنش که خشک نشود وبه هم نچسبد...



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


ریش و پل

شهید ابوالحسنی را بچه ها دایی صدا می زدند. این اواخر ریشش حسابی بلند شده بود. شاید یک قبضه!
ـ دایی! ماشاءالله چه ریشی بلند کرده ای!
ـ اگر از پل بگذرد ریش است والا پشم هم نیست!



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


سلام ای شهیـد



درفکرت چه میگذشت زمانی که شهد شیرین شهادت را مینوشیدی!!

گمانم پیوستن به معشوقت حسین (ع) تمام فکرت بود!!!

البته قبل از آن رضایت حبیب جمیل رابجای آوردی!!!

سلام حقیر را به حسین (ع )برسان...


حسین(ع):همان عاشقِ حبیبِ جمیلِ خودمان است!!!



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


و سرقولش ماند...

پــــدر صــورت پسر را بوسید

گـفـــت :

تـــا کی میــخوای بری جبهــه ؟

پســــر خندید گفت :

قــول میدم این دفعه آخـــــرم باشه بابا 

پـــدر : قــول دادی هـا 

و پســــــر سر قولش " جــــــان " داد ... 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


<   <<   6   7   8   9      >